|
کراکی بد بخت ( کراکینگ )
حمید رضا نعیمایی روحانی 
ملقب به : آقا جان
این شخص معتاد به کراک و در حال حاضر در دبیرستان شاهد مشغول به تحصیل است .
طبق آخرین گزارشات وی توانسته در مدت 5 ثانیه از کلاس خارج شود بزند وسر حال بازگردد.
بر اساس تحقیقات نیروی پزشکی نوشهر : او در کودکی یا از همان بدو تولد که بسیار میگریست به او مواد مخدر تذریق میشده .... در ادامه این نکته را هم فراموش نکنیم که شخص معتاد در همان کودکی پدر خود را از دست داده و افسار وی به دست مادر بزرگش افتاده. !!!! مادر بزرگش در آن زمان زن میان سالی بود بسیار زیبا که بعد از فوت شوهر تنها سرگرمی او این معتاد پدر مرده بود. . ...... حالا بریم سر اصل مطلب :
در شهریور یکی از سالها پلیس پس از تلاش شبانه روزی توانست این پدر مرده را پشت حمام نوشهر در حال زدن دستگیر و به بازجویی از وی پرداختند. ... در ابتدا قصد لو دادن همدستان خود را نداشت . .. . اما جالب اینجاست که وقتی او را به جان ننه زیبا قسم دادند به حرف آمدو تمام ماجرا را بازگو کرد. .. اما ...
بله او همه ماجرا را نگفته بود !!!!!!!!!!!!!
به همین دلیل تحقیقات پلیس گسترده تر شد.. و در نهایت رسیدند به جایی که او می زیست. .. بله ... چلندر . ..
پلیس در بررسی سوابق خانوادگی او و همچنین بازپرسی از افرادمحل پی برد که پدر مرده مذکور با پیرزنی سالخورده در ارتباط بوده که نه تنها در آن محل شهرت بسیار داشت بلکه آوازه او به روستا های اطراف حتی تا صلاح الدین کلا هم رسیده بود. ... ظاهراً موقعیت شغلی او این نام و نشان را برایش به همراه داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جلدلخالق. پلیس بیچاره حیران وسر گردان در پی این بود که اینها با هم چه رابطه یا اصلاً چطور آشنا شدند
تازه قسمت جالبش اینجاست:
پس از اینکه پلیس فهمید تحقیق فایده ای ندارد ناچار باز به سراغ آقاجان پدر مرده میرود و می خواهد که جان ننه زیبا بگو این پیر زن کسیت که همه عالم در پی اویند !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ناگهان اشک از چشمان پدر مرده جاری میشود. . / / پلیس جوان به فکر فرو میرود که چه وابستگیییی بین ایندو وجود دارد
آقا جان از فرط گریه به حق حق می افتد با صدای بلند ننه زیبایش را صدا میزند ..... !!!!!!!!!!!!!!!
ظاهراً دیگر راهی برای پلبس جوان نمانده . .. . زیرکانه فکری در سرش زلزله می افکند .!!! پلیس پدر مرده را در آغوش میگیرد و او را نوازش میکند. ... .بر صورتش بوسه میزند و سرش را دستی میکشد... .. ترس و لذت تواماً در وجود پدر مرده پدیدار شد.....گونه هایس سرخ شده و با خجالت به پلیس جوان زیر نگاهی می اندازد و با ترسی که در چشمانش دیده میشد منتظر حرکات بعدی پلیس بود. ...اما پلیس با یک حرکت کار را یکسره میکند . . .پدر مرده را چر زانو به روی زمین فرش میکند و در مقابلش می ایستد . . . انگار چیزکی در دست دارد که به طرف صورت پدر مرده میبرد. ... . پدر مرده که از شدت هیجان به کف آمده بود میپرسد : این دیگر چیست ؟ !!! پلیس جوان چیزک را در دست آقا جان میگذارد و آرام میگوید .. . به کسی نمیگویم ... این را بگیر بزن اما باید بگویی که پیر زن کیست !!!!!!!! آقا جان که دیگر طاقت نداشت کراک را از پلیس میگیرد و قسم میخورد که بگوید. ... . همانطور که اشاره شده بود پدر مرده در 5 ثانیه زد و عین بلبل همه ماجرا را توضیح داد . .. .
حالابه نظر شما پیر زنه کی بود !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . .. . .. .. . . بله طبق اظهارات آقاجان پدر مرده . .. .پیر زن مذکور همان ننه زیبای او بود. .. چه ننه فداکاری .. . .در ادامه آقا جان توضیح داد که چگونه موادش تامین میشد. ... ظاهرا او برای ننه زیبا بازار یابی میکرده و ننه زیبا هم برای او کراک تهیه میکرد......چه نوه فدا کاری. .. . . چه جالب . .. .
این داستان ادامه دارد. .. .. این قصه سر دراز دارد. .. بی ادب منظورم اون نبود
|